رفتن پیش پدرجون
شنبه 1391/9/25
امشب وقتی همگی دور هم نشسته بودیم یه دفعه پارسا خیلی جدی برگشت و گفت :
من اصباهان پدردان یعنی من دارم میرم اصفهان پیش پدرجان
ولی خیلی جدی بعد از این حرف در حالی که کفش تردمیلشو پوشیده بود، بادی به قب قب انداخته بود و به پشت در رفت.
خیلی این کارش جالب بود تا بحال چنین کاری نکرده بود . اونقدر جالب بود که در ابتدا همگی تعجب کردیم
وبعد همگی با هم شروع کردیم به خندیدن
.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


رفتن پیش پدرجون
