پارساپارسا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

◕‿◕ پارسا قصه هایی از لبخند خدا◕‿ ◕

رفتن پیش پدرجون

1391/9/27 18:29
نویسنده : مامان
266 بازدید
اشتراک گذاری

       شنبه  1391/9/25

      امشب وقتی همگی دور هم نشسته بودیم یه دفعه پارسا خیلی جدی برگشت و گفت :

      من اصباهان پدردان یعنی من دارم میرم اصفهان پیش پدرجان

      ولی خیلی جدی بعد از این حرف در حالی که کفش تردمیلشو پوشیده بود، بادی به قب قب انداخته بود و به پشت در رفت.

     خیلی این کارش جالب بود تا بحال چنین کاری نکرده بود . اونقدر جالب بود که در ابتدا همگی تعجب کردیمتعجب وبعد همگی با هم شروع کردیم به خندیدنقهقهه.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

هیراد و عمه لیلاش
27 آذر 91 19:22
سلام به دوست جونی عزیزم
یه خواهش کوچولو
من در مسابقه سوگواره محرم اتلیه سها به رای شما نیاز دارم
لطفا به وبلاگم بیایید ادرس مسابقه لینک در قسمت پست ثابت میباشد
قول میدم ٣٠ ثانیه بیشتر از وقت نازنینتونو نگیره
منتظرکمکتون هستم
راستی اگر قبلا به کوچولوی دیگه ای رای دادید میتونید دوباره برید و به هیراد جون رای بدید







سلام
نمی دونم چرا از امروز صفحه وبلاگم باز نمی شه می تونم مطلب اضافه یا کم کنم ولی قابل مشاهده نمی باشه در حالیکه تمام قوانین را رعایت کرده ام.
خیلی از این موضوع ناراحتم
لطفا کمکم کنید