کچل کردن
من هنوز از زمان تولدم تا حالا موهامو کوتاه نکرده بودم
وچندتار از موهام خیلی بلند شده بودند.
قبل

بعد

اون شب بابا مامان اول از من چند تا عکس با همون موهام گرفتند وبعد هم یه پیشبند بلند دورم بستندو بابایی با ماشین شروع به کوتاه کردن موهای من کرد ولی یه دفعه موهای منو تا ته زد ومجبور شدند منو کچل کنند
مامان گریه میکرد
وبه بابایی می گفت نکن ![]()
بابایی هم می گفت چیکار کنم آخه اینجوری که نمی شه صبر کن قشنگ می شه.![]()
بعد از کچل شدنم منو بابایی به حمام رفتیم. بابایی می گفت : شستن سر من خیلی باحال شده مامان هم منتظر اومدن من از حمام بود . وقتی بیرون اومدم مامان حوله به تنم کرد و آروم خندید
.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


کچل کردن
