پارساپارسا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 18 روز سن داره

◕‿◕ پارسا قصه هایی از لبخند خدا◕‿ ◕

چهارشنبه سوری

1392/1/27 7:47
نویسنده : مامان
250 بازدید
اشتراک گذاری

        سه شنبه  1391/12/29

        تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

     امشب آخرین سه شنبه سال یا به عبارتی چهار شنبه سوریه ، شبی که بعد ار سالی پر از دغدغه وخونه تکونی انسانها دور هم جمع می شند تا خونه های دلشونم تکونی بدند وتمام بدی ها ،کینه ها ودشمنی هارو دور بریزند و آماده بشند برای سال جدید با تمام خوبی ها.

  

        ما هم از این جشن استفاده کردیم ولی به روش امروزی ، یعنی اون شب همگی به باغ عمو اکبر رفتیم جای همگی خالی از روی آتیش پریدیم ترقه های دایی امیرو هم در کردیم . پارسا هم کوچیک بود ونمی تونست از روی آتیش بپره دایی امیر وشوهر عمه بتول اونو بغل می کردند واز آتیش می پریدند .     بعد از کلی آتیش بازی همگی دور هم جمع شدیمcamp fire smiley وکلی بازی های خوب انجام دادیم .منظور از همه_ خودم ، محمد عزیزم ،پسر گلمون پارسا ، پدرجون، مادرجون، دایی امیر، خاله ، عموهادی،عمو اکبر وخانمشون به همراه سمانه ومسلم وسمیه ومجید ونوهشون متین ، عمه بتول وشوهر وبچه هاش .البته لازمه بگم که عروس جدیدشون هم در جمع ما بود که جا داره بازم از این طریق پیوندشونو بازم تبریک بگیم وآرزو دارم در این شب عزیز زندگی خوب وسعادتمندی داشته باشیدniniweblog.com.    خیلی خوش گذشت ، پارسا هم خیلی خوشش اومده بود

     بعد از اون هم به در خونه عمو مهدی رفتیم ولی تمام چراغاشون خاموش بود وبه خاطر همین بعد از خوردن یه ساندویچ وکمی گشتن در خیابونها به خونه مادرجون برگشتیم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)