پارساپارسا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

◕‿◕ پارسا قصه هایی از لبخند خدا◕‿ ◕

واکسن زدن پارسا

1391/9/28 9:05
نویسنده : مامان
294 بازدید
اشتراک گذاری

         پنج شنبه    1389/10/23

    

      امروز بابایی ومامانی ومن آماده شدیم تا به کیلینیک بریم ومن واسکن بزنم.

 

 

      از صورت بابایی ومامانی یه ترس واسترس معلوم بود جوری که منم یه جورایی ترسیده بودم.اول منو وزن کردند تپل شده بودم 6 کیلو و200 قدم هم رشد کرده بود 61 سانتی متر.اول خانمه یه قطره چکوند توی دهنم تلخ بود ولی خوردم،بعد از اون هم یه واسکن به بازوم ویه واسکن به رونای تپلم زد . به مامان می گفت واسکن پام خیلی درد داره وحتی ممکنه تب کنم مامان بیشتر ترسید ومن به خاطر بابا مامان تصمیم گرفتم مثل یه مرد بایستم .

      وقتی به خونه برگشتیم اول مامان کمپرس یخ بعد از اونم کمپرس آب گرم گذاشت تا من کمتر درد واحساس کنم ومنو توی کری یر گذاشت تا کمتر به پاهام فشار بیاد منم سر سختانه مباره کردم تا مامانی وبابایی کمتر اذیت بشند.

      من تا فردا خوب خوب شدم ونه تب کردم ونه اذیت و نه...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان معصومه
27 آبان 91 0:05
ممنون ازلطفی که به من وپارسا جونیم داشتی اگه ممکنه آدرس وبلاگتونو برای من هم بفرستیدخوشحال میشم.








سلام
نمی دونم چرا از امروز صفحه وبلاگم باز نمی شه می تونم مطلب اضافه یا کم کنم ولی قابل مشاهده نمی باشه در حالیکه تمام قوانین را رعایت کرده ام.
خیلی از این موضوع ناراحتم
لطفا کمکم کنید