واکسن زدن پارسا
پنج شنبه 1389/10/23

امروز بابایی ومامانی ومن آماده شدیم تا به کیلینیک بریم ومن واسکن بزنم.

از صورت بابایی ومامانی یه ترس واسترس معلوم بود جوری که منم یه جورایی ترسیده بودم.اول منو وزن کردند تپل شده بودم 6 کیلو و200 قدم هم رشد کرده بود 61 سانتی متر.اول خانمه یه قطره چکوند توی دهنم تلخ بود ولی خوردم،بعد از اون هم یه واسکن به بازوم ویه واسکن به رونای تپلم زد . به مامان می گفت واسکن پام خیلی درد داره وحتی ممکنه تب کنم مامان بیشتر ترسید ومن به خاطر بابا مامان تصمیم گرفتم مثل یه مرد بایستم .
وقتی به خونه برگشتیم اول مامان کمپرس یخ بعد از اونم کمپرس آب گرم گذاشت تا من کمتر درد واحساس کنم ومنو توی کری یر گذاشت تا کمتر به پاهام فشار بیاد منم سر سختانه مباره کردم تا مامانی وبابایی کمتر اذیت بشند.
من تا فردا خوب خوب شدم ونه تب کردم ونه اذیت و نه...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


واکسن زدن پارسا
