اومدن به خونه
1389/8/23
بعد از دو روز بابایی دنبال منو مامان و مادر جون اومد وما رو از بیمارستان به خونه مادرجون آورد،مامان خیلی دوست داشت که برای اولین بار ما به خونه ی خودمون بریم ولی خونه ی ما خیلی دور بود _شهرستان جم در استان بوشهر مامان میگه اونجا یه جاییه بین شیراز و عسلویه _
پدرجون وخاله منتظر ما بودند یه بع بعی سفید تپل هم اونجا بود که سرشو بریدند _گفتند اینو برای ورود منو مامان سر بریدند _ همون وقت بود که مامان گفت چه جالب امروز روز عیدقربان عرباست یعنی 9 ذی الحجه .
هوا سرد بود ولی همه دور هم جمع بودیم واین سردی رو کمتر حس می کردیم.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اومدن به خونه
