پارساپارسا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

◕‿◕ پارسا قصه هایی از لبخند خدا◕‿ ◕

عروسی

1392/5/3 2:37
نویسنده : مامان
225 بازدید
اشتراک گذاری

       پنج شنبه     1392/4/7

       امروز ما با مادرجون وپدرجون ودایی امیر همگی به سمت یزد راه افتادیم آخه امشب عروسی دعوتیم .

       عروسی پسر عمه مامان.

      خیلی جالب وبا مزه بود وسط مراسم یه دفعه دیدیم که دست یه دختر هم سن وسال خودت وگرفتی وشروع کردی به رقصیدن.

      ولی افسوس که اونقدر متعجب وشوک زده بودم که یادم رفت از ون صحنه یه عکس یا فیلم بگیرم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

سودابه
30 تیر 92 1:00
پارساسلام.این پیام یک مادر بزرگه که بدست شما میرسد لطفا خوب توجه کنید.قبل ازشرکت کردن نوه ام در مسابقه از همراهم به نی نی های دیگه رای دادم حالا نمی تونم به نوه خودم محمدمتین رای بدم.شما بهش رای میدین کدش 683است که باید به شماره 20008080200ارسال بشه هر همراه یک رای محسوب می شودهستم.نکنه بزارین نوه اموای نه میدونم که رای میدین در خونه مادر بزرگه به روی همه نی نی ها بازه پس قدم رنجه کنید.
سودابه
30 تیر 92 1:02
سلام دوباره آهای مامان پارسا حرفم بگیر با دو گوش اسپند نشه فراموش خدا وکیلی پسرت خیلی نازه خدا بدادت برسه وقتی بزرگ بشی من سه تاش رو داشتم.خیلی درد سر داره چه دختر چه پسر خوشگل
دایی امیر
3 مرداد 92 3:32
از قدیم گفتن حلال زاده به داییش میره ! خب معلومه که باید خوش تیپو خوشگل باشه !!!
بهههههههلهههههه !!!


قربون داداش خوشگل و خوش تیپ خودم