کودک سرا
شنبه 1391/11/7
امشب من ومامان برای یه همایش تحت عنوان خانواده خلاق به سالن همایش توحید رفتیم.



در ابتدای کار من خواب بودم
حتی با صدای موسیقی زنده ای که اجرا شد
باز هم بیدار نشدم جوری که دیگه خاله صحابه(یکی از همسایه ها) تعجب کرده بود که من چه طور می تونم توی این سروصدا خوابم ببره
.بعد از بیدار شدن یکم آروم نشستم بعد از اون هم دو بار مامانو برای رفتن به دستشویی بلند کردم ومیشه گفت این اولین باری بود که بیرون دستشویی
می رفتم .
بعداز اون مامان منو به کودکسرا برد در ابتدا مربی کودکسرا قبول نمی کرد چون فکر می کرد که من نمی تونم آروم باشم ولی مامان خواست تا واکنش منو از جدایی ومحیط جدید ببینه .پس مربی مهد قبول کرد. وقتی از مامان جدا شدم خیلی خوب دستای خاله کودکسرا رو گرفتم وبا بچه ها شروع به بازی کردم ،خاله هم از مامان خواست تا من همونجا بمونم وبا بچه ها بازی کنم
.بعد از اینکه مامان به دنبال من اومد یه ببر کوچولو جایزه گرفتم.
اینم چند تا عکس از اون شب.














اینم من با ببری جون (هدیه کودکسرا)






کودک سرا
