پارساپارسا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

◕‿◕ پارسا قصه هایی از لبخند خدا◕‿ ◕

کودک سرا

1391/11/17 0:05
نویسنده : مامان
310 بازدید
اشتراک گذاری

      شنبه      1391/11/7

      امشب من ومامان برای یه همایش تحت عنوان خانواده خلاق به سالن همایش توحید رفتیم.

 

niniweblog.comniniweblog.com

      در ابتدای کار من خواب بودم  تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازیحتی با صدای موسیقی زنده ای که اجرا شد تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی باز هم بیدار نشدم جوری که دیگه خاله صحابه(یکی از همسایه ها) تعجب کرده بود که من چه طور می تونم توی این سروصدا خوابم ببرهMore smileys for free download.بعد از بیدار شدن یکم آروم نشستم بعد از اون هم دو بار مامانو برای رفتن به دستشویی بلند کردم ومیشه گفت این اولین باری بود که بیرون دستشویی More smileys for free downloadمی رفتم .

      بعداز اون مامان منو به کودکسرا برد در ابتدا مربی کودکسرا قبول نمی کرد چون فکر می کرد که من نمی تونم آروم باشم ولی مامان خواست تا واکنش منو از جدایی ومحیط جدید ببینه .پس مربی مهد قبول کرد. وقتی از مامان جدا شدم خیلی خوب دستای خاله کودکسرا رو گرفتم وبا بچه ها شروع به بازی کردم ،خاله هم از مامان خواست تا من همونجا بمونم وبا بچه ها بازی کنمMore smileys for free download .بعد از اینکه مامان به دنبال من اومد یه ببر کوچولو جایزه گرفتم.

     اینم چند تا عکس از اون شب.

 

niniweblog.comniniweblog.com

niniweblog.comniniweblog.com
 

niniweblog.comniniweblog.com


 

niniweblog.comniniweblog.com

 

اینم من با ببری جون (هدیه کودکسرا)

niniweblog.comniniweblog.com

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)