شب یلدا
پنج شنبه 1390/10/1

امروز صبح منو مامان به همراه مادرجون وخاله به اصفهان رسیدیم.
پدرجون به استقبال ما اومده بود. من از دیدنش خیلی خوشحال شدم طوری که دستای خاله رو رها کردم ودویدم بغل پدرجون.
خاله رو دم در خونشون پیاده کردیم وقتی به خونه رسیدیم دایی امیر و بیدار کردم .کمی بازی کردیم وبعد تصمیم گرفتیم بخوابیم.
شب که شد من مامان رفتیم خونه مامانی تا بلندترین شب سال وکنار مامانی ، عمو مهدی ، عمه منیر ، عمو محمود وخانواده هاشون باشیم.
جاتون خالی خوش گذشت وتا نیمه های شب بیدار بودیم .

![]()

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شب یلدا
