گردش
سه شنبه 1391/11/10
امروز صبح بعد از بیدار شدن از خواب تصمیم گرفتیم که به گردش
بریم .بابایی تا حدی مخالف بود چون می گفت هوا ابریه ولی مامان اصرار داشت که بریم البته منم با مامان راضی بودم.
پس به خاطر رای بیشتر به این گردش رفتیم
.
مامان می گه اواسط راه بود که پسر گلیمون(من) مارا برای یه کار اضطراری متوقف کرد .
اینم عکسی از اون منظره

البته لازمه که بگم این اولین باری بود که گل پسر در بیرون آبیاری انجام ما دادند
بعد از اون دوباره به راه افتادیم وبه یه جای نسبتا سبز رسیدیم .آخه جایی که ما داریم زندگی می کنیم فضاهای سبز کم است.
بعد از اینکه اسباب ووسایلو از ماشین پیاده کردیم محمد شروع به روشن کردن آتیش شد منم گوشتارو داخل سیخ کردم وشروع به عکس گرفتن
.محمدم کبابا
رو درست کرد وسطای کار بودیم که یه دفعه بارون
شروع شد ماهم بدون توجه به بارون شروع کردیم به کباب خوردن .پارسا هم مرتب می گفت بسه یعنی بارون نیاد، آخه جیگر مامان فکر می کرد که ما داریم به اون آب می پاشیم.
بعد از اون هم وسایلو جمع کردیم وبه سمت خونه روانه شدیم.پارسا هم درحالیکه داشت تفیلا(پفیلا)می خورد خوابش برد
خوب بخوابی وخوابای خوب ببینی.


گردش
